سال که می خواهد نو شود من می مانم و فکر و خیال.................که چه کرده ام و چه ها جا مانده اس.............
امسال اما یک دهه جدید برای من که متولد دهه ۶٠ ام نود یعنی ورود به سی سالگی یعنی ٢٩ ساله شدن...............توی این همه سال تولد خواهرها و برادرم را دیدم و دبستان رفتنشان را و دانشگاه رفتنش و یکی یکی سفید شدن موهای پدرم و تحلیل رفتن اندام خوب و چابکی مادرم و می ترسم در ٢٩ سال آینده که تولد بچه هایم را می بینم و دبستان رفتنشان را و دانشگاه رفتنشان را.............یکی یکی موهای مرد نازنین را ببینم و ذره ذره پیر شدنم را و..........می ترسم....
چند تا بحران سیاسی نظامی یادت هست؟ ایران و عراق و کویت و افغانستان و کوزووو و شوروی و چچن و مصر و فلسطین و آفریقا ...را که خودم به چشم دیده ام....چند تا سیل چند تا آتشفشان چند تا زلزله چند تا بیماری مسری....چند تا مصیبت............
با این همه از زندگی پرم دست خودم هم نیست............زنده آفریده شده ام.....عاشق................لذت محض............همه ثانیه های من می چربد به این همه رنج.............حالا آنقدر تجربه دارم که بدانم نه جنگها تما می شوند نه بلاها نه ظلم ریشه کن می شود نه دخالت آسمان روال زندگی بر زمین را بر هم می زند...............آنقدر تجربه دارم که بدانم ٢٩ سال بعدی به همین سرعت می گذرد و ....................
دفتر تصمیم های سال نو خالیست............فقط می خواهم " مغز استخوان زندگی را بمکم...هر ثانیه را عزیز بدارم..........از رشد بچه ها جوانه بزنم............در عشق جاودانه شوم..برهنه در باران و آفتاب غوطه ور شوم....رنجها را بنوشم و با سلول سلولم زندگی کنم...............به تمامی زندگی کنم............................سال نو مبارک
